به گزارش دیوانگاه به نقل از راه دانا؛ راه غدیر، راه رجوع به قرآن و عترت است؛ مسیری که در آن خداوند خالق است و انسان مخلوق او، امام حجت منصوب الهی است نه صرفاً مفهومی انتزاعی یا عرفانی، و دین از سرچشمه وحی و اهلبیت علیهمالسلام گرفته میشود، نه از ذوق شخصی، مکاشفههای فردی، فلسفهپردازیهای ذهنی یا طریقتهای بیریشه. در حقیقت، غدیر اعلام مرجعیت دائمی اهلبیت علیهمالسلام برای فهم دین و پاسداری از معارف الهی است؛ مرجعیتی که میتواند امت را از سرگردانی میان مکاتب و قرائتهای گوناگون حفظ کند.
در طول تاریخ، گاه میان آنچه به نام دین یا ابزار فهم دین مطرح شده و راهی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر ترسیم کردند فاصله ایجاد شده است. در برخی دورهها حتی بخشهایی از جامعه اسلامی و شیعی، به جای تکیه بر آموزههای روشن قرآن و عترت، تحت تأثیر برخی جریانهای فکری و نحلههای صوفیانه قرار گرفتند. در نتیجه، بهتدریج برخی مفاهیم و اصطلاحات برگرفته از میراث یونانی یا ذوقیات صوفیانه وارد ادبیات دینی شد و فاصلهای میان این ادبیات و زبان وحی و ثقلین پدید آمد.
یکی از پیامدهای این فاصله، جابهجایی مرجعیت معرفتی بود. در مکتب اهلبیت علیهمالسلام معیار شناخت حق، قرآن و عترت است؛ اما در برخی مکاتب، تجربههای شخصی، کشف و شهود یا مبانی فلسفی جای نصوص وحیانی را گرفتند. به همین دلیل گاه سخن یک عارف یا صاحب مکاشفه در عمل بیش از روایت و آموزه معصوم مورد توجه قرار گرفت. در حالی که پیام غدیر روشن کردن مسیر دریافت دین و جلوگیری از شکلگیری هرگونه مرجعیت موازی با اهلبیت علیهمالسلام است.
از دیگر پیامدهای این فاصله، ورود به مباحثی است که اهلبیت علیهمالسلام از ورود بیضابطه در آن نهی کردهاند؛ از جمله کنکاش در ذات الهی. در مکتب وحی، خداوند خالق، صمد و بینیاز است و از هرگونه حلول، اتحاد، ترکیب و تجزیه منزه شمرده میشود. با این حال، در برخی دستگاههای فکری مفاهیمی مانند مراتب وجود، تجلی ذات یا وحدت وجود مطرح شده که گاه مرز میان خالق و مخلوق را کمرنگ کرده است. این در حالی است که در ادبیات قرآن و عترت، تمایز میان خالق و مخلوق و حادث بودن عالم و ربوبیت مطلق الهی بهروشنی بیان شده است.
همچنین در برخی برداشتهای صوفیانه، مفهوم «انسان کامل» به گونهای توسعه یافته که گاه جایگاه امامت الهی به مفهومی عام تبدیل شده و بر قطب یا مرشد طریقت نیز تطبیق داده میشود. در حالی که در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، امام تنها انسانی کامل یا سالکی به کمال رسیده نیست، بلکه حجت منصوب از سوی خداوند، وارث علم الهی و محور هدایت بندگان است. بنابراین هر جریانی که مرشد یا قطب را در جایگاهی مستقل از امام معصوم بنشاند، ناخواسته از حقیقت امامت فاصله گرفته و با فرهنگ غدیر زاویه پیدا میکند.
از سوی دیگر، برخی آموزههای صوفیانه به جای تربیت متعادل انسان مؤمن، گاه به ذکرهای بیپشتوانه، ریاضتهای ساختگی، عزلتگزینیهای افراطی، بیاعتنایی به مسئولیتهای اجتماعی یا گرایش به امور مبهم و غیرقابل ارزیابی دامن زدهاند. این نوع معنویت با معنویت اهلبیت علیهمالسلام تفاوت اساسی دارد؛ زیرا مکتب عترت مجموعهای متوازن از عبادت، عقلانیت و مسئولیت اجتماعی را ارائه میدهد. در این مکتب، هم دعا و ذکر وجود دارد و هم جهاد و مسئولیت؛ هم زهد هست و هم کار و خانواده؛ هم اشک و عبادت و هم شریعت، خدمت به مردم و مبارزه با باطل. زهد علوی به معنای گریز از زندگی نیست، بلکه رهایی از دلبستگیهای دنیا است.
غدیر همچنین میتواند مرزبان عقلانیت دینی در برابر بدعتها باشد. یکی از ویژگیهای مهم مکتب اهلبیت علیهمالسلام آن است که عقل را در چارچوب هدایت وحی به کار میگیرد و از گرفتار شدن در تخیلات، مکاشفات غیرقابل سنجش و ادعاهای اثباتناپذیر جلوگیری میکند. در این مکتب، از تفسیر به رأی و داوریهای صرفاً ذوقی پرهیز داده شده و عقل در چارچوب نقل معصوم اعتبار مییابد. هرگاه جامعه دینی از این معیار فاصله گرفته، زمینه برای پیدایش فرقهها، قطبسازیها و ادعاهای معنوی بیضابطه فراهم شده است.
امروز نیز جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگر به بازگشت به آموزههای اصیل اهلبیت علیهمالسلام نیاز دارد. در روزگاری که معنویتهای بدلی، حلقههای شبهعرفانی و مکاتب التقاطی رواج یافتهاند، راه نجات همان راهی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر معرفی کردند؛ یعنی تمسک همزمان به قرآن و عترت. هرچه این پیوند استوارتر شود، جامعه از انحرافات فکری و طریقتهای بیریشه مصونتر خواهد ماند و به حقیقت دین نزدیکتر میشود.
